احسان میرزائی - شهروندخبرنگار: داستان ترسناک

پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 15:47

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، خبری نبود

واقعا خبری نبود


چرا اصرار دارید که اینجا خبری بوده؟؟؟


شاید، خبرا، پیش شماست!


شاید در کمد اتاقت، جیر جیر صدا بده و به اندازه ی یه چشم باز بشه...!


اما وقتی برمیگردی میبینی در کمد بسته است و خیالت راحت میشه...


یهو پرده تکان میخوره، اما پنجره بسته است؛ پشت پرده را نگاه میکنی جز تاریکی شب چیزی نیست...!


تخت خواب صدا میده، میری زیرش را نگاه کنی، اما تاریکه میری جلوتر که قشنگ ببینی اونجا چه خبره...


باز همون اشتباه همیشگی، اونی که هیچوقت ندیدی زیر تخت مخفی نمیشه، اون روی تخت خوابیده و باز نمی بینیش...


 در کمد، پرده و تخت، با زبون بی زبونی میگن یکی اینجاست، که تو نمی بینی، اما باز حواست پرت میشه و قبل از خواب چراغ اتاقت را خاموش میکنی و همونجا می خوابی....


پس قطعا اونجا خبریه!


قصه ما به سر رسید...


 


#احسان_میرزائی www.ofmedia.ir


#پنجشنبه - 10 -#اردیبهشت - 1394 


00:22

برچسب‌ها: ترس، داستان، وحشت، خواب، تخت، صدا، جن، روح، دیو
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.